عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

1017

زبدة التواريخ ( فارسى )

در اين اثناء مرتضى اعظم سيّد بركه را عرض مرضى طارى شده تدبير اطبّاء حاذق و لايق موافق نيامد ، از نشمين انقلاب به گلشن حسن المآب انتقال فرمود - رضى الله عنه - آن حضرت را خاطر همايون محزون شده دست « اعتصام به حبل متين « [ * ] » » « 1 » « إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ « [ * * ] » » « 2 » استوار ساخت و فرمود كه نعش او را به اندخود نقل كرده به امانت بسپارند و در قشلاق قراباغ ايالت همدان و وروجرد و مواضع لر كوچك را به اميرزاده اسكندر عنايت فرمود « [ 1 ] » . ذكر كوچ كردن از قشلاق قراباغ و عزيمت شكار رايات جهانگشاى حضرت صاحب قرانى - انار اللّه برهانه - در رابع عشر رمضان سنهء ستّ و ثمانمايه - عمّت ميامنه - [ از ] قراباغ كوچ فرمود . از آب ارس عبور كرد و عزيمت شكار تصميم يافت . « [ 2 ] » از هول آتش شمشير ، مغز در سر و دل در بر شير آب گشت و از بيم خنجر آبگون دل در بن سباع و وحوش خون شده و خدنگ چهارپر كه عقاب جان‌شكر بود جگر شكارى مىدوخت و نوك پيكان غنچه شكل از چشم چشمهء خون مىگشاد و باز زره‌پوش مانند تير از شست شاه جهانگير مىپريد و در پرواز با گردون همراز مىگشت و يوز را از شره ديدن نخجير همه تن چون پرويزن چشم كشيده بود و از خونخوارگى چشم او به‌سان ديدهء كبك و خروس مسكن خون شده و چون چشم ميخواره و تيغ جلّاد رنگ لعل بدخشان گرفته و به شكل اطفال سرمه از چشم او به رخ فرود آمده : بيت شربتى خورد از رگ نخجير يوزش ناگهان * افسرى شد بر سر خرگوش بازش ناگهان سگان تازى و رومى از حرص شكار چون باد آتش‌پاى گشته بودند :

--> ( [ 1 ] ) - م و ل : از « در اين اثناء مرتضى اعظم . . . » تا اينجا ندارد . ( [ 2 ] ) - م در حاشيه : از « ذكر كوچ كردن از قشلاق قراباغ و عزيمت شكار » تا اينجا ، ل : ندارد . ( [ * ] ) اشاره به قسمتى از آيه 103 ، سوره 3 . ( [ * * ] ) قسمتى از آيه 156 ، سوره 2 . ( 1 ) همگان دست در ريسمان خدا زنيد . ( 2 ) - - - ) زبده ، بخش دوم ، ج / 2 ، ص 675 .